logo

کار عمیق در عصر هوش مصنوعی

ارشیا فلاحی۱۴۰۴ آذر۱۲ دقیقه مطالعه
کار عمیق در عصر هوش مصنوعی

خوب توی مقدمه این کتاب یکم ما رو با کار عمیق آشنا میکنه تعریفش میکنه و خلاصه دید کلی رو بهمون میده راجب کتاب حالا راجبش بیشتر توضیح میدم ولی چیزی که توجه منو جلب کرد این بود که توی دفعه اولی که این کتاب رو خوندم (البته نه کامل) خیلی نتونسم باهاش ارتباط برقرار کنم چرا؟ شاید چون اون موقع عمیق نخوندمش🫡 ولی خوب ایندفعه با دیدگاه بهتری واردش شدم و به این نتیجه رسیدم که این کتاب معرکه‌اس شاید حتی بهترین کتابی که تا به حال خوندم چرا چون راجب موضوع هایی صحبت میکنه این کتاب که دقدقه این روز های منه کاملا و خیلی راجبش فکر میکنم من یه ایده ای همیشه داشتم که میخوا

[!important] به عقب برو تا به جلو بری

این جمله راجب پیشرفت هست خیلی غیر منطقی به نظر میاد مگه نه منم اول همین فکر رو راجبش میکردم ولی الان به این نتیجه رسیدم که واقعا حقیقته توی یه فرصت دیگه راجبش توضیح میدم ولی خوب چه ربطی به این کتاب داشت؟ باید بگم یجورایی این کتاب این حرف منو تایید میکنه ولی خوب این کتاب چی میگه؟ بریم یکم بیشتر توضیح بدیم راجب این کتاب.

مقدمه

موردی که بیشتر از همه توجه مارو توی مقدمه جلب میکنه تعریف کار عمیقه :

[!quote] فعالیت های حرفه‌ای انجام شده در حالت تمرکز کامل و بدون حواس‌پرتی که توانایی شناختی انسان رو به حد نهایی خودش می‌رساند، این تلاش‌ها ارزش آفرین هستند، مهارت ما را بهبود میبخشند و تکرار آنها دشوار است

بعد از این کتاب شروع میکنه به توضیح اینکه افراد تاثیر گذار در تاریخ معاصر و حتی غیر معاصر که همشون به نحوه کار عمیق انجام میدادند، کاملا طبیعی و قابل انتظاره که اینطور آدم‌هایی کار های منحصر به فردی انجام میدند که این کتاب بر این عقده هستش که اون کار منحصر به فرد در حقیقت کار عمیق هستش، که منم کاملا باهاش موافقم👍🏼

بعد از اینها نویسنده راجب دوتا موضوع مهم حرف میزنه که به هم بی‌ربط هم نیستند و به خاطر همین دو موضوع هستش که میگم این کتاب ایده منو همون به عقب برو تا به جلو بری رو تایید میکنه

موضوع اول راجب اینه که تکنولوژی های امروزی در حال آسیب زدن به ما هستند، راجب این موضوع نویسنده زیاد صحبت نمیکنه دلیلش این هستش که طبق گفته ایشون باعث دودستگی در آدم ها میشود که به نظر منم کاملا درست میگن یه عده بر این عقیدن که تکنولوژی داره به ما آسیب میزنه و عده دیگه میگن این پیشرفت بشر هستش و کاملا عادیه. اگه خودمونو توی هر کدوم از این دسته ها قرار بدیم متوجه میشم که هر دو دسته انگار دارن درست میگن ولی خوب به نظر من عقیدی درست چیزی بین این دو دسته هستش، این حقیقت که تکنولوژی در حال آسیب زدن به ما هستش رو اصلا نمیشه انکار کرد ولی خوب آیا اینکه باعث پیشرفت و راحتی زندگی شده رو میشه انکار کرد؟ صد‌در‌صد نه پس ما به عنوان انسان های این میان باید چیکار کنیم ؟ باید ما تمام تلاشمونو بکنیم که از آسیب های تکنولوژی در امان باشیم و از طرفی هم نباید ازش بترسیم و با استفاده ازش حتی بهتر و سریع تر کار های خودمونو پیش ببریم یا حتی شاید شما هم مثل من کل کارتون توی تکنولوژی باشه 🤖

راجب این قضیه در آینده خیلی مفصل تر صحبت میکنیم ولی فعلا همینجا بیخیالش میشم

اما موضوع دوم از اولی هم مهمتره ولی خوب خیلی هم ازش دور نیست یجورایی انگار زیر مجموعه همون موضوع هستش راجب یکی از نتایج غیر قابل انکار تکنولوژی هستش حرفشم اینه که تکنولوژی باعث شده که دانش‌ورزان (منظورش آدمایی که با علم و دانش سر کار دارن) بیشتر به کار سطحی رو بیارن و این خیلی بده حداقل برای دانش‌ورزان برای مثال برنامه نویس شرکت x یا y از ۸ ساعتی که سر کار هستش فرضاً بیشتر از ۶ ساعت در حال پاسخ به ایمیل ها یا گشتن توی شبکه های اجتماعی یا همون social media هستش و شاید بگید که خوب اون ۲ ساعتی رو یعنی داره عمیق کار میکنه دیگه ولی اصلا اینطور نیست این شخص فرضی توی اون دو ساعت هم هر لحظه آماده این بوده که یه طوری حواسش پرت بشه یعنی تمرکزش رسما صفر هست و این اتفاق باعث کمتر شدن بازدهی و سرعت یادگیری اون شخص میشه در دنیایی که هر روز در حال تغییر هستش و در نتیجه پیشرفتی برای اون شخص صورت نمی گیره چه در کار اون شخص در شرکتش و نه حتی به صورت فردی ولی خوب واقعا به نظر میاد که اون شخص سرش خیلی شلوغ باشه مگه نه؟ (; ولی کتاب یک نتیجه دیگه ای هم برای سطحی و کم عمق بودن کار افراد در نظر گرفته که منم باهاش موافقم اینکه این وضعیت باعث شده فرصت های بزرگ اقتصادی در اختیار افرادی قرار گیرد که در برابر این روند مقاومت کرده‌‌اند و عمیق کار میکنند.

اما در ادامه این بحث ها کتاب راجب ارزشمند بودن کار عمیق صحبت میکنه که البته واقعا من قبل از خوندن این بخش به ارزشش پی برده بودم ولی با این حال، اولین دلیلی که به آن اشاره هم داشتیم این هست که در دنیا تکنولوژی امروزی که به سرعت در حال تغییر است برای مثال: زبان های برنامه نویسی که ما یاد میگیرم فردا ممکن است دیگر استفاده نشوند و زبان جدید جایگزین آنها شود و به طور مشابه یه بازاریاب سال ۱۳۶۰-۱۳۷۰ هیچ وقت فکرش رو هم نمی‌کرد که روزی بازاریاب ها نیاز دارند در زمینه تجریه و تحلیل دیجیتال مهارت داشته باشند به همین دلیل برای اینکه در اقتصاد امروزی ارزشمند باشیم باید مهارت یادگیری مطالب پیچیده را با سرعت زیاد داشته باشیم که نیازمندی آن انجام کار به صورت عمیق است. اما دلیل دوم چیه؟ باز هم با توجه به انقلاب شبکه های دیجیتال اگر شما چیز با ارزشی خلق کنید دسترسی به مخاطب و یا مشتری برای ان نامحدود است، اما از طرف دیگه اگر چیزی تولید کنید که حتی نه لزوما بد بلکه متوسط هم باشد به دیوار میخورید (مشکل خواهد داشت) چرا که جایگزین کردن در اینترنت برای مخاطبان بسیار راحت است. اما یک موضوعی که نویسنده در آن زمان مطمعنا نمیدانست پدیده جدیدی است تحت عنوان هوش مصنوعی! هوش مصنوعی توانایی تولید با سرعت بیسار بالا را دارد اما هنوز برای کیفت خیلی خوب مشکل دارد. معنی این حرف اینه که شما حتی اگه متوسط هم باشید در دنیای امروزی قابل جایگزینی هستید. (راستش یکی از دلایلی که این کتاب خیلی برام جالب بود دقیقا همین بود که علاوه بر موضوع خودش که خیلی عالی هستش یه جورایی بهمون یاد میده که توی عصر هوش مصنوعی چطور باید کار کنیم که بتونیم همچنان پیشرفت کنیم. حقیقتا نظر من اینه که دقیقا اون کسی که هوش مصنوعی حالا حالا نمیتونه جایگزین که کسی هستش که میتونه عمیق کار کنه و ارزش خلق کنه )

[!چطور] فرضیه کار عمیق توانایی انجام کارهای عمیق به طور فزاینده‌ای در حال کمیاب شدن استو دقیقا به طور هم‌زمان در حال ارزشمند شدن است، در نتیجه ، افراد کمی که این مهارت را پرورش دهند و آن را محود اصلی کار خود قرار دهند پیشرفت میکنند

در این بخش راجب ارزش کار عمیق صحبت میکنیم، اما قبل از این میخوام راجب یه سوال بنیادی تر صحبت کنم. همونطور که توی بخش قبل گفتم نویسنده زمانی این کتاب را نوشته که هنوز هوش مصنوعی به اندازه الان معروف نشده بود. قبل از اینکه بخوایم راجب ارزشمند بودن کار عمیق صحبتی داشته باشیم بهتره اول مشخص کنیم

[!کار] آیا کار هنوز ارزش دارد؟

باید اول مشخص کنیم در این دوره هوش مصنوعی آیا هنوز کار کردن ارزش داره وقتی قراره هوش مصنوعی همه کار هارو رو در آینده انجام بده. این سوالیه که دوست دارم از شما هم بپرسم؟ امروز میخوام بهتون ثابت کنم که کار کردن هنوز که هنوزه ارزش داره حتی با وجود مصنوعی!!

هوشیار بمون!

فکر نکنم لازم باشه براتون ۱۰ تا مثال بزنم که هرموقع تکنولوژی ظهور کرد که هدفش کمک کردن به ما در یه زمینه خاص انسانی بود برای ما اون زمینه رو با خاک یکسان کرد!🥳 مثل کاری که شبکه های اجتماعی باهامون کردن اون ها ظهور کردند تا ارتباط انسان هارو تقویت کنند ولی ارتباطات انسان هارو از بین بردن اگه میخواید منظور منو متوجه بشید کافیه توی مترو به آدم ها نگاه کنید📱📱📱📱📱 و الان هم هوش مصنوعی اومده که در فکر کردن و انجام کار ها به ما کمک کنه، همونطور که میتونید حدس بزنید چیزی که قرار نابود شه توانایی تفکر ماست که البته همین الانم تا حدودی از بین رفته، مثلا من یه دوستی داشتم که در برنامه نویسی خیلی استعداد داشت تمام چیز هایی که لازم داشت رو یاد گرفته بود چند وقت پیش بهم گفت :(من حس میکنم دیگه برنامه نویسی بلد نیست) وقتی ازش دلیلشو پرسیدم گفت : (دیگه بدون هوش مصنوعی نمی‌تونم کاری رو انجام بدم رسما من فقط نگاش میکنم و اون انجام میده) و علاوه بر اون انگار تواناییش در برنامه نویسی و حل مسئله هم خیلی کم شده بود یعنی دیگه نمیتونست بدون هوش مصنوعی یه پروژه رو انجام بده یا حتی فکر کنه و مشکل اینجا بود که هوش مصنوعی هم هنوز توانایی انجام کامل یه پروژه جدی رو نداره. بله یه جورایی این دوستم رسما هوشیاریشو از دست داد و بدون هوش مصنوعی دیگه فکرش کامل نبود و ذهنش به شدت محدود شده بود به هوش مصنوعی. شما به عنوان انسان های باهوش نباید ذهن خودتونو به هوش مصنوعی محدود کنید مهم نیست که چقدر خوبه در انجام کار ها نباید اجازه بدید تکنولوژی ها توانایی فکر کردن رو ازتون بگیرن. یه کتابی که تازگی ها داشتم میخوندم و خیلی جالب بود کتاب (( قدم زدن روی ماه با انیشتین )) این کتاب در رابطه با حافظه و تقویت حافظه انسانی یه حرف جالبی که داشت این بود که بعد از ظهور تکنولوژی های کامپیوتری دیگه ما انسان ها نیاز به حافظه نداشتیم. مثلا شما لازم نیست شماره تلفن دوستاتون یا خانواده‌تون رو حفظ کنید فقط کافیه توی گوشیتون باشه. خوب توی این مورد اگه کامپوتر ها بتونن اکثر چیز رو برای ما حفظ کنن خوب خیلی بهتره. منظورم اینه که به طور کلی اینکه تکنولوژي ها یه سری توانایی های مارو جایگزین کنند لزوما مشکلی نداره ولی مشکلی که ما با هوش مصنوعی داریم اینه که کاری که میخواد برای ما جایگزین کنه، برای ما انسان ها خیلی مهمه شاید حتی مهم ترین داشته ما انسان ها یعنی فکر کردن از ابتدا انقلاب شناختی بشر بزرگ ترین برگ برنده ما نسبت به بقیه موجودات همین تفکر کردنه چیزی که باعث شد ما به ماه بریم ،بتونیم بنویسم و بخونیم، تولید مثل بیشتر انجام بدیم و... همه اینها به واسطه تفکر انسانی شکل گرفت اما:

[!NOTE] موجود هوش مصنوعی یه جورایی دومین "موجودی" هستش که توانایی فکر کردن داره.

این جمله یکم زیادی اقرار شده است ولی یجورایی درسته بعد از تمام این توضیحات و میخوام برم سراغ جواب دادن به سوالات اصلی :

چرا هوش مصنوعی تهدید است؟

هوش مصنوعی چیزی رو برای انسان ها جایگزین میکنه که خیلی خیلی مهمه همونطور که گفتم توانایی تفکره که مهم ترین داشته ما انسان ها هستش و خوب دلیل تهدید آمیز بودش یکم پیچیده تر از این هاست.در حقیقت همیشه چیزی که باعث تهدید آمیز شدن تکنولوژي ها هست خود اون ها نیستند بلکه طریقه استفاده ما انسان ها از اون هاست برای مثال تهدید شبکه ها اجتماعی برای روابط انسانی خود شبکه های اجتماعی نیستند بلکه این است که ما ترجیح میدیم از شبکه های اجتماعی ارتباط بر قرار کنیم تا در دنیای واقعی و این امر باعث تضعیف انسان ها در زمینه روابط انسانی شده. همین مورد در زمینه هوش مصنوعی هم صدق میکنه در حقیقت:

[!NOTE] تهدید هوش مصنوعی برای ما انسان ها تهدید نیست بلکه طریقه استفاده ما از اونه که تهدیده

ما انسان ها به جای اینکه فرمون تفکرمونو بدیم دست هوش مصنوعی باید از اون به عنوان آیتمی برای کمک کردن به تفکراتمون یا هر کار دیگه ای استفاده کنیم نباید اجازه بدیم اتفاقی که در رابطه با شبکه های اجتماعی رخ داد دوباره تکرار بشه. بزرگ ترین مشکل ما انسان ها اینه که هر تکنولوژی جدید که میاد ما می‌پذیریم که این تکنولوژی باید چیزی رو برای ما جایگزین کنه حالا چه میخواد بمب اتم باشه که جان مارو جایگزین کنه 💥 چه هوش مصنوعی که میخواد تفکر مارو جایگزین کنه. توی همون مثالی که برای دوستم زدم اشتباهی که اون انجام داد این بود که تفکر هوش مصنوعی رو با تفکر خودش جایگزین کرد و نتیجه این کار بود که براش تهدید آمیز بود نه خود هوش مصنوعی

چرا کار عمیق ارزشمند است؟

بریم سراغ سوال اصلیمون که همون اول گفته بودیم آیا کار هنوز ارزش دارد؟ باید بگم که بستگی داره. چیزی که کاملا واضحه اینه که مقدار کار مدام در حال کاهش است، مطمعنا اجداد شما و من خیلی بیشتر از ما کار میکردن اما هرچه انسان پیشرفت کرد چه در صنعت و چه تکنولوژی این مقدار کمتر میشد ولی نکته خیلی مهم اینه که مقدار و ارزش کار دو چیز کامل جدا هستند. مقدار کار همونطور که گفتم مدام کمتر شد بعد از انقلاب صنعتی بعد از کامپیوتر و ... اما ارزشش چطور، بعد از انقلاب صنعتی آهنگران شاید کار سختشونو از دست دادن ولی دستگاه های صنعتی درست شد که با مقدار کمتری کار، ارزش به مراتب بیشتری تولید میکردن و درنهایت هم هدف ما انسان ها تولید ارزش بیشتر است هوش مصنوعی هم چیزی مثل همون انقلاب صنعتی یکم شاید زیادی بزرگ نمایی کنم ولی یجورایی اگه پیشرفت کنیم میتونم بعد ها اسمشو انقلاب بزاریم چه بسا که حبابی که هوش مصنوعی تشکیل داده باعث شده خیلی ها از همین الان بهش بگن انقلاب. فعلا راجب این نظری نداریم ولی تاثیری که هوش مصنوعی مصنوعی میتونه بزاره تقریبا همیچین چیزیه ما کمتر کار میکنیم و ارزش بیشتری تولید میکنیم مثل کاری که همیشه در طول تاریخ میکردیم. اما خود مفهوم کار رو اقای کال نیوپورت نویسنده کتاب کار عمیق به دو بخش تقسیم میکنه (کار عمیق) و (کار سطحی) در حقیقت (کار سطحی) همون چیزی که در طول تاریخ هرچی انسان پیشرفت کرده ارزشش کمتر شده، بر خلاف این توی تعریف کار عمیق در بخش قبل گفتیم (این تلاش ها ارزش آفرین هستند و تکرار آن سخت است) میدونید چیزی که مهمه اینه که انسانی که بتونه ارزش آفرین باشه آخرین انسان قابل جایگزینی روی زمین هستش!

ارزش کار عمیق | از دیدگاه کتاب

بعد از تمام این صحبت ها در حول محور هوش مصنوعی بریم ببینیم خود کتاب چی گفته در رابطه با ارزش کار عمیق که واقعا میتونه خیلی به ما کمک کنه اما همونطور که قبلا هم گفتم این کتاب قبل از ترند هوش مصنوعی منتشر شده ولی ارزش صحبت‌هاش حتی از زمان انتشار کتاب هم بیشتر شده.

برندگان در اقتصاد نوین

کتاب با چند مثال از آدم های موفق میخواد دسته های برندگان در اقتصاد نوین رو به ما توضیح بده این آدم ها نیت سیلور نابغه علم داده، دیوید هانسون کارشناس برنامه نویسی که اگه توی فضای دنیای کامپیوتر باشید ممکنه بشناسید ایشون رو که توسعه دهنده فریمورک Ruby on Rails و سومین هم آقای جان دوئر هستند که سرمایه گذار موفقی هستند. اینکه چرا هر سه‌ی این افراد موفق از آقایون هستند رو میتونید از نویسنده بعدا بپرسید من کاره‌ایی نیستم😅 چرا این سیلور، هانسون، و دوئر عملکردی به این خوبی داشتند؟( حالا من داستان موفقیتشونو نگفتم ولی در همین حد بدونید که این آدم ها خیلی درآمد داشتند و موفق بودند ) جواب های این سوال به دو دسته تقسیم میشن که جواب اول شاید این باشه که تاکتیک ها و ویژگی های شخصی خاصی داشتند اما جواب دوم که برای ما مهم تره در نوع تمرکز و کار این افراد هستش چرا که بهتر میتونم بفهمیم اقتصاد امروز ما به چه افرادی پاداش بیشتری میدهد.

برای کاوش بیشتر در این زمینه میخوایم بریم سراغ کتابی تحت عنوان « مسابقه علیه ماشین » که نوشته دو اقتصاددان از دانشگاه MIT هستش. آنها در ابتدای کتابشان توضیح میدهند: « ما در اوایل مرحله «بازسازی بزرگ» هستیم، مرحله ایی که تکنولوژی هایمان در حال پیشرفت و رقابت است اما بسیاری از مهارت‌ها و سازمان هایمان عقب افتاد است» این عقب ماندگی برای بسیاری از کارگران شرایط بدی را پیش بینی میکند و باعث کاهش شکاف بین انسان و ماشین می‌شود به طوری که کارفرمایان به جای استخدام « افراد جدید‌ » به فکر استخدام « ماشین های جدید » هستند. (در جریان باشید که این کتاب سال ۲۰۱۱ نوشته شده)

اما این واقعیت ترسناکی برای آینده نیست (حداقل تا اون موقع که هوش مصنوعی نبود) ((شوخی کردم! 😅)) چرا که هماطور که این دو اقتصاددان تاکید میکنند این بازسازی بزرگ باعث از بین رفتن تمام مشاغل نمی‌شود، بلکه آنها را تقسیم میکند. اگرچه اکثر مشاغل مردم جایگزین میشود اما مشاغلی هم نه تنها از بین نمی‌روند بلکه رشد هم میکنند. اما در نهایت همین دو اقتصاددان افراد موفق در این اقتصاد نوین را به سه دسته تقیسم میکنند که ما میخوایم به اونها بپردازیم.

کارکنان با مهارت بالا

این دسته از افراد که نیت سیلور مظهر آنها است، گروه «کارکنان با مهارت بالا» نامیده میشوند همونطور که قبلا هم توضیح داده بودم پیشرفت های ما در تکنولوژی باعث اتومات شدن بسیاری از موقعیت هایی شده که به مهارت کمی نیاز دارند اما همین تکنولوژی ها باعث باعث افزایش سهم افرادی شدند که هنر های ظریف و عمیق شدند. برای مثال همین نیت سیلور تکنولوژی های جدید در رابطه با داده ها مثل پایگاه های داده و ابزار های تحلیل مانع موفقیت او نشدند بلکه کلید پیشرفتش شدن. ما را راجب این مدل از افراد که انتظار میره دربر گیرنده اکثر برنامه نویسان باشد در آینده بیشتر و جامع تر صحبت میکنم ولی کتاب این دسته از افراد رو در همین حد توصیف کرده

فوق ستاره‌ها

کارشناس برنامه نویسی، دیوید هانسون، نمونه‌ای از گروه دوم از برندگان در اقتصاد نوین هستش فکر نکنم لازم باشه توضیح بدم چرا فوق ستاره‌ها در اقتصاد جدید رشد خواهند کرد. اما چیزی که بیشتر ارزش توضیح داره اینه که چرا فوق ستاره‌ بودن در این عصر مهم تر شده دلیلش رو همون دو اقتصاددان اینطور توضیح می‌دهند : «شبکه های داده با سرعت بالا و ابزار های همکاری سریع مانند ایمیل و نرم افزار های جلسات مجازی باعث شده منطقه‌گرایی در بسیاری از بخش های کار دانش‌ورزی از بین بره. برای مثال اگه به بهترین برنامه نویسان دنیا مثل هانسون به همون اندازه که روی پروژه شما کار میکنه پول پرداخت کنید کار شما پیش میره اما یه راه دیگه هم اینه که دفتر کار بزنید حقوق و مزایا بدهید که برنامه نویسان محلی که احتمالا مهارتشونم کمتر از هانسون هستش همون کارو براتون انجام بدن ولی با هزینه بیشتر و شاید حتی کیفیت کمتر مهم نیست که هانسون از سوی دیگر دنیا براتون اون کارو انجام بده چون ارتباطات در این دوره تقریبا این فرایند رو منسجم میکنه. منظور اینه که به طور کلی در زمانی که بازار استعداد جهانی در دسترسه بهترین‌ها در اوج قرار میگیرند و مشکل اینه که حتی سطح متوسط بودن در این بازار استعداد ممکن است برای شما مشکل ایجاد کند

برنده صاحب همه چیز است

گوش دادن پی‌در‌پی به آهنگ های متوسط و اجراء های متوسط باعث نمی‌شود آنها رو هم جمع شوند و به یک آهنگ یا اجراء منحصر به فرد تبدیل شوند. به عبارت دیگه استعداد کالا نیست که بتوانید از آن به صورت عمده خریداری کنید و برای رسیدن به سطوح مختلف اونهارو با هم ترکیب کنید : پاداش برای بهترین ها است

مالکان

گروهی که همه ما انتظار داشتیم اینجا باشه دقیقا همین گروهه که جان دوئر نماینده همین گروهه که شامل افرادی هست که سرمایه لازم برای سرمایه گذاری رو تکنولوژی های جدید رو دارند، با توجه به چیزی که همه ما میدونیم دسترسی به سرمایه مزایای زیادی داره اما نه من مالک هستم و نه رازی برای دسترسی به سرمایه زیاد در مدت کوتاه دارم (اگه داشتم هم بعید میدونم به کسی راجبش میگفتم) پس میتونیم فعلا از این گروه بگذریم 😅

به برندگان پبیوند

خوب همونطور که گفتمم میخوام فعلا بیخیال گروه مالکان میشم و میریم سراغ دو دسته دیگه که در دسترس هستند( ولی نه به این سادگی ها) به عقیده نویسنده دو عامل باعث میشود افراد در این گروه ها قرار بگیرند:

  1. توانایی یادگیری سریع مطالب دشوار

  2. توانایی تولید در سطح ممتاز هم از لحاظ کیفیت و هم سرعت

باید بتوانید مطالب دشوار را به سرعت بیاموزید

من واسه این بحث خیلی به کتاب نگاه نمیکنم و میخوام نسخه "برنامه نویسی" تر این مطلب را برایتان توضیح بدهم. اگر مدتی در زمینه های کامپیوتر کار کنید متوجه مشکلی جدی برای خودتون میشید، مشکل اینه که هر تکنولوژی جدید رو که یاد میگیرید فردا اون روز تکنولوژی جدیدی میاد که بازار انگار به اون تکنولوژی بیشتر علاقه داره و شما مجبور میشید که برید و اون رو یاد بگیرید یعنی همیشه انگار دارید دنبال بازار میدوید. معنی این حرف برای ما دو چیزه یک: شما باید بتوانید مطالب دشوار مثل یک تکنولوژی جدید رو به سرعت بیاموزید و دو (که بیشتر برای ما برنامه نویسان مهمه) : ==ما نباید تکنولوژی های جدید رو یاد بگیریم بلکه باید یاد بگیریم چگونه تکنولوژی های جدید رو یاد بگیرم.== یکم حرف پیچیده ایه میدونم اما منظورش اینه که توی دنیای برنامه نویسی ما باید منطق و پایه های برنامه نویسی رو یاد بگیریم که هر جای دیگری هم که بروید، در هر رشته‌ای و در هر زبان برنامه نویسی اون منطق‌ها وجود دارند نهایتا با سینتکس متفاوت منطق و پایه برنامه نویسی چیزی که یادگیریش به شدت سخته و زمان میبره اما بعد از اون مهم نیست که پروژه مدنظر شما با چه زبانی یا چه تکنولوژی کار میکند شما با اندکی کار عمیق میتونید اونو یاد بگیرید. اما اینو به یاد داشته باشید برای یادگیری سریع و عمیق باید عمیق کار کنید.

باید بتوانید در سطح ممتاز هم از لحاظ کیفیت و هم سرعت تولید کنید

در این مورد مهم نیست که شما در چه رشته‌ای از کار های دانش‌ورزی(knowledge worker) کار میکنید باید بتونید در با بیشترین کیفیت تولید کنید اما چرا چون افراد جامعه مارو با ارزش های تولید شدمون میشناسن کی دیوید هانسون رو میشناخت اگه ruby on rails رو نمی‌ساخت، کی لینوس توروالس رو میشناخت اگه linux وجود نداشت پس فکر نکنم لازم باشه توضیح بدیم چرا تولید باکفیت مهم است. اما چگونه با در سطح ممتاز تولید کرد. جوابش به نظرم توی فرمولی هست که کتاب بهمون میگه

بازدهی(تولید) = زمان صرف شده * شدت تمرکز

مهم نیست که چقدر زمان صرف میکنید (هرچی بیشتر بهتر) چیزی که مهمه اینه که بیشترین بازدهی رو با تمرکز بیشتر به دست میارید. با تمرکز بیشتر یا به اصطلاح همون کار عمیق شما در با کیفیت ترین کار خود را تولید میکنید و به بهترین نحو از زمان صرف شده استفاده میکنید

چگونه عمیق کار کنیم؟

بعد از این همه توضیح راجب کار عمیق شاید براتون سوال شده که چطوری باید عمیق کار کنیم هدف من در این پست این بود که ارزش کار عمیق رو به شما نشون بدم حتما توی پستی در آینده در مورد اون هم صحبت خواهیم کرد.

null